X
تبلیغات
...کوچه شهید
یادگاری که با اصرار نوشته شد 

داوود دانایی به سال 1337 ، در روستای «پشگر» از توابع «بهبهان» متولد شد. او به تاریخ 19 دی ماه 1365، در حالی که معاونتِ فرماندهی گردان «فجر بهبهان» را بر عهده داشت، بر اثر بمباران شیمیایی متجاوزان بعثی مجروح شد و سه روز بعد، بال در بال ملائک گشود.
آن چه می خوانید یادداشتی است به جا مانده از «داوود دانایی» که با اصرار فراوان همرزمانش نوشته شده است. روحمان با یادش شاد

بسم الله الرحمن الرحیم
اگر اصرار شما نبود، بشکند این دست که چیزی بنویسد برای شما

سلام به صبوری و صداقت. سلام به تقوا و تعهد. سلام به ایمان و آگاهی و تفکرِ تو که معیار اسلامی بودن توست. سلام به اطاعت و ایثار  تو که میزان مکتبی بودن توست. در عمل انسان با دو بال همت و محبت می تواند سفر خویش را آغاز کند. در این میان معمولا بال همت است که موجب محبت می شود ولی خوشا به حال کسی که محبت، موجب همت او در این طریق شود.

|+|
نوشته شده توسط خادم الشهدا در دوشنبه پانزدهم آبان 1391 و ساعت 23:55
23 شهید در یک عکس 
تصویری که مشاهده می کنید ، در هجدهمین روز از دی ماه سال 1365 ، یک روز پیش از آغاز عملیات کربلای 5 در محل گروهان پل برداشته شده است. در این عکس استثنایی ، اکثر اعضای دسته ی الحدید از گروهان حضرت ابوالفضل (علیه السلام) ، از گردان فجر (متشکل از بسیجیان باصفای بهبهانی)دیده می شوند.
حدود 24 ساعت پس از ثبت این یادگاری ، 23 نفر از کسانی که در عکس دیده می شوند ، در آغازین روز نبرد کربلای 5 ، در جاده ای به نام شهید صفوی در 10 کیلومتری جاده خرمشهر-اهواز خلعت شهادت پوشیدند .
در عکس تنها نام کسانی که توفیق شهادت نیافتند درج شده است.
اسامی شهدای حاضر در این عکس عبارت است از:
رضا شجاعی
ماشاءالله پیروزه
سیروس محسنی
کمال خبازی
سید سیف الله موسوی سوق
عبدالصاحب صحاحی
شاپور معتقد
علی رضا مواساتی قنواتی
علی حسنی پور
حیدر زحمتیان
نورالله گوهری
محمد پاپی
عبدالحمید تقی زاده
حجت الله نعمت الهی
رستم آذریون
جواد همنشین
کریم آرمیون
بهمن آتش پنجه
اردشیر گله دار زاده
غلامحسین بهبهان آبادی
شمس الله پاپیان
نظرعلی کشتکاران
روحمان با یادشان شاد

|+|
نوشته شده توسط خادم الشهدا در چهارشنبه یازدهم مرداد 1391 و ساعت 2:37
هدیه حضرت عباس(ع)/تصاویر سردار شهید ابراهیم نیکپور 
آن چه خواهید خواند ، ادای احترامی است به ساحت یکی از شهسواران تاریخ تشیع که جان تابناک خویش را بر سر عشق اباعبدالله الحسین(صلوات الله علیه) نهاد و امروز بر ایوانِ عرش منزل دارد. شفاعتش در روز حشر نصیبمان باد

***آن روزهایی که مرز ایران و عراق تازه باز شده بود ، قرار شد بنیادشهید خانواده های دو شهید داده را ببرد  زیارت کربـلا .حدود 9،8 خانواده  عازم عتبات شدیم. در حرم حضرت عبـاس(علیه السلام) ،  مادرم از «آقا » خواست که جنازه ی ابراهیم را به او هدیه بدهد. سـفر تمام شد و به ایـران برگشتیم.
3،2 ماه از این سفـر گذشته بود که از طرف بنیاد شهـید با من تماس گرفتند و گفتند: جسد برادرتان پیـدا شده اما فعلاً حرفی نزنید تا دو سه روز دیگر.
شهـید ما را همراه با دیگر شهـدا به مشهد و بارگاه حضرت علی ابن موسی الرضا(ع) و شهـرهای مختلف ایـران بردند و برگرداندند بهبهان.

برای دیدن جنـازه ی برادرم به بنیادشهـید رفتیم، دیدم روی کفن شهید تاریخی زده اند. پرسیدم این چه تاریخیه؟ گفتند تاریخ پیدا شدن جنازه است. چیزی به ذهنم رسید. رفتم و به مدارکم سر زدم. باورش برای بعضی ها سخت است اما تاریخ پیدا شدن جسـد شهـید درست،مصادف با همان ایامی بود که به زیارت کربلا رفته بودیم . این طوری شد که مادرم هدیه اش را از حضرت عباس(صلوات الله علیه) گرفت...


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط خادم الشهدا در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 و ساعت 11:23
زندگی نامه سردار شهید داوود دانایی 

سردار شهید داوود دانایی

شهید داوود دانـایی درسال ۱۳۳۷ در روستای پشگر بهبهان درخانواده ای مذهبی متولد شدند. دوران ابتدایی خود را در این روستا گذراند و برای گذراندن دوران راهنمایی به مـدرسه دکترمعین بهبهان رفت و به علت عواملی که مانع از ادامه تحصیل ایشان شده بود درس و مدرسه را رهاکردند. از سال ۱۳۵۶ فعالیتهای ضد رژیمی خود را آغاز نمود. درتظاهراتها شرکت فعال داشت،اعلامیه های امام خمینی(ره)،رساله ودیگر کتابهای ایشان را بین مردم آگاه پخش می کرد. در اوایل سال ۱۳۵۷ به علت فعالیتهای انقلابی،سـاواک او را می گیرد ودر حین بردن او به زندان برادر داوود اعلامیه هایی را که همراه خود داشته با زیرکی به بیرون از ماشین پرتاب می کند تامدرکـی به دست ساواک نیفتد. ۴۸ساعت اورا بازداشت می کنند،کتکش می زنند،با ناخن گیرسِبیل وریشش را می کشند و بعد آزادش می کنند...


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط خادم الشهدا در شنبه هجدهم دی 1389 و ساعت 12:37
مجهولون فی الارض و معروفون فی السماء 

 یادمان شهدای گمنام شهرستان بهبهان

شهید گمنام

تقدیم به شهیدانی که با صدها امید و آرزو به عشق به خدا و عشق انجام وظیفه الهی و به عشق اطاعت از امام دیده نازنین خود را فرو بستند،شهیدانی که پیکر پاکشان هرگز به زادگاهشان حمل نشد و بر دوش یاران و نزدیکانشان قرار نگرفت،شهیدانی که هیچ کس برای  آنها آگهی تبریک یا تسلیت نفرستاد و یا در روزنامه یا مجله ای به چاپ نرساند و برای شادمانی روحشان حتی صفحه قرآن تلاوت نشد.شهیدانی که در مراسم هفته شان هیچ دسته و هیأتی حرکت نکرد و در تجلیل از مقامشان هیچ شعری و حتی بیتی سروده نشد...


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط خادم الشهدا در شنبه هجدهم دی 1389 و ساعت 12:31
سوغات کربلا / خاطره ای از مادر شهیدان نیک پور 

مادر شهیدان نیک پور در کنار تابوت شهدای گمنام اسفندماه86

مرز ایران وعراق تازه باز شده بود. بنیادشهید قرار بود خانواده هایی راکه دو شهید داده اند،به زیارت کربـلا ببرد.

حدود ۸،۸ خانواده شهید با مینی بوس راهی مرز خسـروی و از آنجا به بغـداد رفتیم. کاروان را برای پذیرایی واقامه ی نماز به کاواره ای بردند که تا شب قبل مربوط به رقص زنان و مردان عرب بود. ساعت۱۰شب بود که به آنجا رسیدیم، عراقی ها می گفتند:« دیشب اینجا رقص و آواز بود؛ ببینید که ایرانیان آمده اند و کاواره را نمـازخـانه کرده اند.»


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط خادم الشهدا در شنبه هجدهم دی 1389 و ساعت 12:19
به یاد کاظم / شهید نسل سوم 

شهید کاظم قائدزاده

در سال ۱۳۵۹ در شهرستان بهبهان متولد شد،۴ساله بود که پدرش شعبانعلی در عملیات والفجر۸ به شهادت رسید.

اول دبیرستان بود،هر روز ۱۵دقیقه از وقت کلاس را از معلم اجازه می گرفت و می رفت بیرون.بعداً متوجه شدیم که چون وقت نماز همزمان با برگزاری کلاس درس بود، برای ادای نماز اول وقت از معلم اجازه می گرفت و می رفت بیرون.پس از مدتی معلم نیز کلاس درس را وقت نماز تعطیل می کرد و همگی مشغول اقامه نماز اول وقت می شدند...


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط خادم الشهدا در شنبه هجدهم دی 1389 و ساعت 12:13
از دانایی می گویند! 

سردار شهید داوود دانایی

خاطره ای از سردار شهید داوود دانایی

 

برای دیدار با آیت الله خامنه ای راهی تهران شدیم،قرار بود ایشان برایمان سخنرانی کند،یک جمع خودمانی بود.سخنرانی شروع شد،در بین صحبتهای ایشان می دیدم،آقای خامنه ای دست راست خود را که فلج شده است با دست دیگر بلند می کند و روی زانویش می گذارد.در بین صحبتهایشان این عمل را چندین بار تکرار کردند.من با دیدن این صحنه چنان در خود غرق شده بودم،که گریه ام گرفت و از صحبت های ایشان حتی یک جمله را هم متوجه نشدم،حتی متوجه نشده بودم که چه موقع سخنرانی ایشان تمام شده است.                                                                                                                    به نقل از شهید داوود دانایی

 


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط خادم الشهدا در شنبه هجدهم دی 1389 و ساعت 11:53